ناگزیر سفرابدی جاودانه فروغ هنرمتعهد ایران خانم مرضیه ، کلام را از نارسایی دربیان عظمت فاجعه از حرکت باز می دارد. امروز ایران با تمامی سوابق فرهنگی – ادبی و هنری خود و نیز تاریخ مبارزاتی خود در فقدان یک بانوی هنرمند استبداد ستیز استوار و پایورز، سیاه پوش است. آثار درخشان هنری مرضیه هم چنان در درازنای بی پایان زمان طی طریق خواهد کرد. نسل جوان امروز باید ایستادگی را از او بیاموزد ودیگر هنرمندان برپایگاه بلند اجتماعی او تأمل و اندیشه کنند. او به ما آموخت که درعصر استیلای استبداد آنهم لگام گسیخته ترین نوع واپسگرای آن تکلیف هنر و هنرمند چیست؟ دربرج عاج نشستن یا درصحنه به فریاد و اعتراض ایستادن؟ فقدان او را به مسعود و مریم و اشرف و تمامی هواداران مقاومت ایران و ایران زمین تسلیت می گوییم و با یاد او به راه ادامه می دهیم.
فرشته و رحمان کریمی
به جاودانه بانوی موسیقی ایران، آزاده استبداد ستیز، خانم مرضیه
ستارگان تشنه اند
با هفت دریای عالم
باید بروم.
پلنگی نوپا
بر بلندای پوشیده از مهتاب
به شکار آمده است
باید بروم.
پرنده یی کوچک
در سرزمینی سوخته از آفتاب
سایه یی می خواهد
با سایبانی از شعر
باید بروم.
تکه سنگ ابری
آروارهٌ خورشید شکست
باید بروم.
نسیمی خسته
پشت دیوار بلند تاریک
روزنه یی می جوید
باید بروم.
نقش اندامی شرمآگین
بر ولرم ماسه های خواب
تنها مانده ست
باید بروم.
از ورطه هولناک و ظریف یک گل
پای یک گرده فرولغزیده
باید بروم.
شاعری جوان
برای تمام کردن شعرش
واژه یی کم دارد
باید بروم.
در معبر نیلی بالا، امشب
ستاره یی کوچولو
راه خود را گم کرده است
باید بروم.
صدای گریه ماهیان می آید
از دریای شما
با بادبانی افراشته از جانم
باید بروم.
گلهای باغ میهنم
همه پژمرده گشته اند
با آسمانی از شبنم و نسیم
باید بروم.
آه
در پایتخت عشق
عشق، به زندان نشسته است
با کهکشانی از ترانه و رقص و غزل
باید بروم.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر