۱۳۸۹ مرداد ۲۳, شنبه

يك گزارش از خيابان قايم مقام اراك

سايت جهان نيوز -1389/5/23

مرده باد مستضعفين و پا برهنگان!

14 اگوست 2010

سرويس اجتماعي جهان-سالها پيش در جايي خوانده بودم که تهران چهار راهي دارد که چهارسوي آن به چهار کاخ ختم ميشود: کاخ رياست جمهوري، کاخ رياست قوه قضاييه، کاخ هيات دولت و کاخ مجمع تشخيص مصلحت نظام ساختمان قدس يعني همان کاخ مرمر.

از قضا اراک هم داراي خياباني است که ساختمان نهادهاي انقلابي و حساس در آن قرار دارد. خيابان قائممقام اراک در درون خود ساختمان هاي نهادها و ادارات انقلابي هم‌چون سپاه پاسداران، اداره اطلاعات، هيات نظارت و کميته امداد و شوراي شهر را در خود جاي داده است. اين نهادها و ادارات همگي از جمله سازمان هايي هستند که بعد از پيروزي انقلاب اسلامي پا به عرصه حيات گذاشتند تا بتوانند حافظ آرمان ها، ارزشها و دستاوردهاي انقلاب اسلاميباشند. قطعا يکي از مهمترين و اصليترين آرمانها و ارزشهاي انقلاب توجه جدي به اقشار مستضعف و محروم جامعه است. چنانچه حضرت امام (ره) بارها ضمن گوشزد به مسوولين در خصوص غافل نشدن از اين قشر زحمتکش و بيياور بيان کرده بودند: ”خدا نياورد آن روزي را که سياستها و سياست مسوولين کشور ما پشت کردن به دفاع از محرومين و رو آوردن به حمايت از سرمايهدارها گردد و اغنيا و ثروتمندان از اعتبار و عنايت بيشتري برخوردار شوند. معاذ الله که اين با سيره و روش انبيا و امير المومنين و ائمه معصومين عليهم السلام) سازگار نيست. اين حرمت و پاک روحانيت منزه از آن است… اين از افتخارات انقلاب و روحانيت است که به حمايت از پا برهنگان برخاسته و شعار دفاع از حقوق مستضعفان را زنده کرده است“ . (امام خميني ۱۳۶۶/۵/۶ )

همه اين مقدمات را بيان کردم تا به اين نکته اشاره کنم که در هياهو روزگار گاهي مواقع چنان با بيخيالي و بيتفاوتي از کنار برخ مسائل رد ميشويم که در جايگاه يک شهروند و يا يک مسوول بارها شعار گونه بر طبل آن ميزنيم. از آن جمله در ابتداي خيابان قائممقام دو سالي است که کساني که از آن مسير رفت و آمد ميکنند پيرمردي را ديدهاند که در اوايل با بدني سالم چند بسته دستمال کاغذي در يک دست ميگرفت و در دستي ديگر با لنگ حمام شيشههاي ماشينها را پاک ميکرد و به اين صورت لقمه نان حلالي هر چند بخور و نمير براي خانواده خود فراهم ميکرد. ولي چند ماهي است که وي با ماشين تريلي ۱۰ چرخ تصادف کرده است و از ناحيه کمر، چشمها و دهان مورد آسيب جدي قرار گرفته است. بينايي يکي ازچشمانش را از دست داده و بهدليل صدمه جدي مهرههاي کمر، به سختي قادر به راه رفتن ميباشد. دهانش نيز از سه ناحيه شکسته است که با مساعدت مالي يکي از اقوامش توانسته عمل جراحي انجام دهد و اندکي بهبود يابد. راستش را بخواهيد هر روز که از منزل به قصد رفتن به سرکار خارج ميشوم با چهره و اندام نحيف و معلول وي روبهرو ميشوم و شبها نيز که گاها ساعت ۲۴ شب ميخواهم به منزل مراجعت کنم کماکان وي را مشاهده ميکنم که در ابتداي خيابان قائممقام تا پاسي از نيمه شب با بدني معلول که حتي قادر به روي پاي خود ايستادن نيست مشغول شيشه پاک کردن خودروها و کسب پول حلال براي ۴ فرزند و همسرش ميباشد. همه ي اين اتفاقات در حالي روي ميدهد که اين مسير از پر رفت و آمدترين مسير هاي شهر اراک است و معمولا نيز کساني يا مسوولين از اين خيابان عبور مي منند که در نهادهاي انقلابي هم‌چون کميته امداد، سپاه، اطلاعات و شوراي شهر… مشغول به کار هستند. وقتي از وي سؤال ميکنم که آيا در اين مدت کسي از مسوولين از شما جوياي احوال شدهاند؟ با لبخندي تلخ و در عين حال تمسخر آميز سرش را به بالا حرکت ميدهد يعني اينکه نه!

اين نه بهمعناي آن است که جامعه متدينين و حزب الهي ما کم کم دارد نسبت به امور بيتفاوت ميشود؟

اين نه بهمعناي آن است که مسوولين ما پا برهنگان و مستضعفين انقلاب را در آسياب سرمايهداري رها کردهاند؟

اين نه بهمعناي آن است که مسوولين ما به درد بيدردي دچار شدهاند و اين نه…

وقتي اين صحنهها را مشاهده ميکنم در مقابل ياد تيتر چند روز پيش برخي رسانهها ميافتم که در ضمن مسابقه براي گرفتن مصاحبه با محمد جابريان مرد ۱۳۶۴ ميليارد توماني در گزارشات خود با چنان آب و تابي بيان کرده بودند که وي چگونه توانسته سي در صد از سهام شرکت فولاد خوزستان را در بورس تهران به مالکيت خويش در آورد؟

در يکي از اين ياداشتها و گزارشات به نقل از شخصي که خود را بهعنوان سهامدار ۳۶ شرکت بورس معرفي کرده بود در حمايت از جابريان چنين نگاشته شده بود: ”خودم شخصا بارها با افرادي مواجه شدهام که نفرت خود را از سرمايهداري پنهان نکردهاند. معمولا اين جمله آنها اين بوده است که از کجا آوردهاي؟ و بعدها گفتهاند هيچ برجي ساخته نميشود مگر روي شانه مستضعفان يا هيچ حساب بانکي کار ميکند مگر با زحمت آدمهاي بيچاره“ . (شهروند امروز-شماره ۵۴-پرويز گيلاني)

نکته جالب اين اينکه در انتهاي ياداشت وي علت پولدار شدن خود را اينگونه شرح و توصيف ميکند: ”خدا بيامرزد پدر مرحوم را، اگر روزي با خيامي بزرگ روبهرو نميشد و براي نگهداري از باغ گل زيباي او به خانهاش قدم نميگذاشت سهامدار شرکت ايران ناسيونال نميشد… من هم بجايي نميرسيدم که سهامدار ۳۶ شرکت بورس باشم و خانهاي در زعفرانيه داشته باشم“ (همان منبع)

از قديم گفتهاند، آدم دروغگو (!) کم حافظه است. جناب سهامدار ۳۶ شرکت، خود معترفند که با باز شدن پاي پدرشان به خانه از ما بهتران توانستند از فرش به عرش برسند بدون آن که زحمتي به خود داده باشند.

حقيقتا قصه ي سرمايهدار شدن خيليها در کشور ما جزء با استفاده از رانت و فساد اقتصادي راه بجايي نمي برد!

همه ي اينها را که در کنار هم قرار ميدهم از يک سو با قشر مستضعف و محرومي هر روز سرو کار دارم که متاسفانه هيچگونه تريبون و رسانههاي در اختيار ندارد تا به بيان خواستهها و نيازها و مطالبات خود بپردازد. از سويي ديگر نيز با قشر بسيار اندکي از سوي رسانههاي کشور مواجه ميشوم که سوار بر امواج صدا و سيما همه جا را به تسخير خود درآوردهاند و انواع و اقسام رسانههاي الکترونيکي، مکتوب، شنيداري را اشغال کردهاند.

در کشوري که انقلابش بر شانههاي مستضعين و محرومين شکل گرفته است کار بجايي رسيده است که حتي يک رسانه هم در اختيار آنها قرار ندارد ولي از سويي ديگر قشري که کمترين زحمت را براي انقلاب کشيده است با کمال وقاحت عرصه را بر روي اقشار ديگر جامعه تنگ ميکند و هم‌چون کودکي لوس و پر، سهم و امکانات بقيه فرزندان خانواده را نيز طلب ميکند. از همه اينها جالبتر و تاسفبارتر زماني است که مسوولين ما درهاي اتاقشان در هر ساعت شبانه روز بر روي عزيزان سرمايهدار باز است ولي هنگامي که نوبت مستضعفين ميرسد به يکباره وقتها فشرده ميشود و ديگر مجالي براي شنيدن سخنان اينان باقي نميماند: ”اگر چه نگارنده معتقد است در نظام مطلوب اسلام همه ي اقشار بايد مورد توجه باشند (از جمله بازرگانان و سرمايه داران) ولي تقسيم امکانات و امتيازات جامعه و توجه مسوولين به اين اقشار بايد عادلانه باشد“ .

زماني در اين مملکت خدمت کردن به محرومين و مستضعفان از طريق کارکردن در دستگاههاي هم‌چون کميته امداد و بهزيستي افتخار بود ولي در برههاي ديگر هم‌چون لکه ننگي است که هر کس سعي دارد به وزارتخانههاي لوکس هم‌چون نفت، صنايع و معادن رحل هجرت گزيند. روزگاري فقرا را با واژههاي هم‌چون مستضعفين مخاطب قرار ميدادند ولي با گذشت زمان واژههاي نامانوسي هم‌چون اقشارآسيب پذير پا به عرصه گذاشتند که در ادامه آن حتي سياست هاي که در حمايت از فقرا به کار برده ميشود را به سياست هاي گدا پروري قلمداد مينمايند.

بهر حال در اين فضا مناسب ديديم همانطور که رسانههاي سرمايهداري براي به تصور کشيدن تحفه ي مطلوب خود سر و دست مي شکنند ما نيز در حد وسع خود مصاحبهاي با يکي از ميليونها ياران مستضعف و محروم انقلاب اسلامي انجام دهيم. يکي از همين مستضعفيني که با وجود درآمد روزانه ۵ هزار تومان بايستي از يک طرف ماهيانه صد هزار تومان کرايه خانه بدهد و از سويي ديگر به فکر تامين لقمه ناني هر چند اندک براي زنده ماندن باشد و اينکه اصولا در خانه دختري بزرگ و دم بخت دارد وتهيه جهيزيه پيشکش!

به راستي که اگر کمي سکوت کنيد و خوب گوش کنيد صداي له شدن استخوان مستضعفين را خواهيد شنيد. اين شما و اين گفت و گوي با پيرمردي که تنها افتخارش بردن يک تکه لقمه نان حلال براي زن و بچهاش ميباشد!

اسمت چيه عمو؟

مشتاق صمدي- ۵۰ ساله

اهل کجا هستي؟

روستاي انمارلوي شازند

چند تا فرزند داري؟

چهار فرزند، ۲ دختر و ۲ پسر

خانه داري؟

بله! در ميدان انقلاب مستاجر هستم

چقدر اجاره خانه ميدهي؟

۱۰۰ هزار تومان کرايه ويک ميليون تومان پيش

از چه مدتي سر خيابان کار ي ميکني؟

۲ الي ۳ ماه

قبلا به چه کاري مشغول بودي؟

تا ۳ - ۲ سال پيش به کشاورزي مشغول بودم.

چقدر درآمد داري؟

روزي ۵ الي ۶ هزار تومان

از چه ساعتي مشغول به کار ميشوي؟

از ۸ الي ۹ صبح تا ۱۲ شب مشغول کار هستم.

قبلا سر حالتر بودي؟

با ماشين تصادف کردم!

چطور اين اتفاق افتاد؟

منتظر ماشين بودم که برم خانه و ناگهان زير ماشين تريلر ۱۰ چرخ رفتم.

اين اتفاق چه زماني افتاد؟

دو سال پيش!

راننده ماشين را گرفتند؟

بله - الان زندان است و ۱۰ ميليون ديه برايش بريدهاند ولي او پرداخت نميکند!

ماشين مال چه کسي بود؟

براي خود راننده بود.

چه آسيبي ديدي؟

دهانم از ۳ جا شکست و کمرم آسيب جدي ديد و يک چشمم هم نا بينا شد.

براي عمل کمرت چه مقدار پول لازم است؟

نمي دانم.

دهانت که شکسته بود چه کار کردي؟

عمل کردم و ۵۰ هزار تومان از هزينه ي آن را خواهرزادهام پرداخت کرد.

الان چه مشکلاتي داري؟

درآمدم کافي نيست.

از مسوولان کسي به شما کمک ميکند؟

نه هيچ کس!

کميته امداد به شما کمکي ميکند؟

نه!

به کميته امداد رفتي؟

دو تا سه دفعه رفتم ولي ميگويند ما به کساني کمک ميکنيم که پا، دست و چشم ندارند!

براي مشکلي که داري کسي کمکت ميکنه؟

نه هيچ کس کمکم نميکند!

منبع: هفتهنامه مجنون استان مرکزي

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر