شب قدر من برون شو تو ز پردههای پنهون که دو چشم من به راه و تو ز خوابها گریزون
همه عمر موج بودن به امید رود هستی به امید آن نهایت که رسم وصال طوفان
به امید خیزش هستم که جهم به بام هستی که چنین بود به گیتی شب آخر پلنگان
همه شورو شوقم امشب به فضای خون و وحشت به سرور سرخ بودن به ترانهٔ شهیدان
اگر عمر من سیه شد به سیاه چال دژخیم دل خود به چنگ گیرم چو ستارهٔ فروزان
شب قدر گر بود این به تازیانه خونین چه غمی که عمرم همه طی شود به زندان
شب قدر شد خدایا به کجا نماز گذارم وجبی زمین که رنگین نشده به خون یاران
شب قدر شد خدایا تو مقدرم بفرما که نماز خون گذارم به اذان تیرباران
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر